بازیگوشی کردن

Ass about

 behave foolishly; to waste time; to fool around; to play the fool;to act stupidly

he’s a pain in the ass about everything.
I got a bee up my ass about you two.

Ass about

بازیش را در آوردن، مسخره بازی کردن، حماقت (کسی) گل کردن، دیوانه بازی درآوردن، احمقی کردن، خر شدن، بازیگوشی کردن، رفتار ناجوری داشتن، حماقت کردن، بی مبالاتی نمودن.

Ass about1

Those children are not working; they are just assing about.

آن بچه ها کار نمی کنند؛ همه اش مسخره بازی در می آروند.

شما ممکن است این را هم بپسندید